01.08.2010

صادق لاریجانی و حمله سازمانیافته به علوم انسانی

امروز: «حمله سازمان یافته علیه علوم انسانی» در جمهوری اسلامی نتیجه ناتوانی روحانیتِ تمامیت خواه و یارانش در رقابت متمدنانه با این علوم است.

آقای لاریجانی نیز اخیرا علارغم تکذیب سازمان یافته بودن حملات علیه علوم انسانی توسط هیات حاکم، خود را بعنوان رئیس قوه قضائیه در صف مقدم جنگ جهل علیه علم قرار داد و با اظهار نظرات «انتقادی اش» نسبت به واکنش های جهانی نه تنها بی بضاعتی علمی بلکه تفرعن و تکبر بی اندازه خویش را بعنوان مُشکِ نمونه ی خرواری به نمایش گذاشت.

ایشان موضع گیری ها در برابر سخنان اخیر خویش را ناشی از« فرای فهم بودن بسیار آنها» برای منتقدان اش دانسته است. علاوه بر این وی این انتقادات را نتیجه خوف این منتقدین از زنده شدن بحث درباره « پیش‌ فرض‌های انسان‌شناسانه و هستی‌شناسانه» این علوم دانسته است. زیرا از دیدگاه وی «زنده شدن چنین بحثی در جهان اسلام» علوم انسانی «غربی» را با چالش جدی روبرو خواهد کرد[۱].

اما آقای لاریجانی در گرماگرم عناد با این علوم چند نکته را در گفتار و رفتار خویش نادیده گرفته است و واقعیت ها را وارونه جلوه داده است:

1- ایشان بر اساس چه مبنایی بعنوان رئیس قوه قضائیه کشور کمر به نابودی علوم انسانی بسته اند؟ آیا چنین مبارزه ای جزء حوزه مسئولیت ایشان است؟ آیا علمای علوم انسانی مجرمند و باید بدلیل جرمی که مرتکب شده اند مشمول قوانین جزائی شوند، که ایشان در جایگاه ریاست قوه قضائیه خود را مجبور به ابراز نظر درباره علوم انسانی و تعطیل آنها می دانند؟

2- تنها دلیلی که ایشان برای دشمنی خویش با علوم انسانی و بدین ترتیب جهت ضرورت تعطیل آنها ارائه می دهند این است که الف) علوم انسانی صادر شده از غرب ب) و حامل ارزش ها لیبرالی هستند.

در این ادعاها چند موضوع قابل بررسی است که نماینگر عدم اطلاع ایشان از علوم انسانی است:

اول: علوم انسانی در قالب «پیش فرضهای انسان شناسانه و هستی شناسانه» مختلف بوجود آمده است که در رقابت با یکدیگر در جهت شناخت، فهم و توضیح مسائل انسان ها در سطح فردی و جمعی بوده است. بهمین دلیل صحبت از «ارزش های لیبرالی» این علوم نمودن بیانگر عدم شناختِ از این علوم است. مگر اینکه ایشان «پیش فرضهای انسان شناسانه و هستی شناسانه» تئوریهای مختلف در علوم انسانی را همسان بدانند. امری که مغایر با واقعیت مکتب های مختلف در علوم انسانی است.

دوم: ایشان بدون توضیح واقع بینانه از لیبرالیسم با دشمن تراشی و توطئه انگاری، در جهت اثبات حقانیت مواضع روحانیتِ تمامیت خواه قدم برداشته است. همین مبارزه کورکورانه علیه لیبرالیسم از طرف تمام نیروهای تمامیت خواهِ راست و چپ، مذهبی و غیر مذهبی بود که منجر به طرد هرچه بیشتر خودی ها و تبدیل آنها به غیرخودی ها در جریان انقلاب و پس از آن گردید. چنین رفتاری به استقرار آخرین حلقه های تمامیت خواه در حکومت جمهوری اسلامی و تعطیل حقوق بشر در سایه این حکومت، بخصوص تعطیل بندهای مربوط به حقوق شهروندی و حاکمیت ملی مندرج در قانون اساسی تمام ایرانیانی شد که در دایره هویتیِ این اقلیت رو به زوال نمی گنجند.

سوم:ایشان بدین جهت با لیبرالیسم بمثابه آموزه ای درباره همزیستی اجتماعی انسانها، ساختار اجتماع، دولت و اقتصاد آنها عناد می ورزند که تصور آزادی فرد فرد انسان ها و برابری آنها در برابر قانون در مرکز ثقل آن قرار دارد و انسان های حق مدار و حق طلب را طالب است.

چهارم: بدین ترتیب ایشان عملا معتقدند که آزادی و برابری به عنوان اساسی ترین خواسته های مردم در جریان انقلاب، دیگر در چارچوب جمهوری اسلامی «که مبنای آن توحید و ایمان به حق تعالی بوده و بر اساس قرآن شکل گرفته» محلی از اعراب ندارند. آیا واقعا آزادی و برابری در برابر قانون، پیش فرض هایی الهی نیستند و باید از قانون اساسی جمهوری اسلامی بکلی حذف شوند؟

پنجم: تنها استدلال ایشان علیه غیرقابل انطباق بودن علوم انسانی با پیشفرض های جمهوری اسلامی «صادراتی بودن» علوم انسانی در جهت صدور این «ارزش های لیبرالی» است. ایشان توضیح نمی دهند که این صادرات به چه صورتی انجام می گیرد. آن هم در دوران استقرار سی و یک ساله جمهوری اسلامی. آیا این توطئه «دشمن» جهت صادرات «ارزش های لیبرالی» بود که منجر به اولین «انقلاب فرهنگی» و پاکسازی تمام اساتید غیرخودی، جایگزینی آنها توسط خودی ها، اعزام دانشجویان خودی به خارج از کشور و وارد کردن این ارزش ها توسط آن ها شد؟ یا ضرورت زندگی اجتماعی در یک جهانِ در همتنیده و هرچه بیشتر به هم وابسته ی بشری؟

3- آقای لاریجانی و دیگر دشمنان کمربسته گمراه علوم انسانی تشابه به مثل کرده و با وارونه جلوه دادن واقعیت، علوم انسانی را با چالش جدی روبرو می بینند، چنانچه « بحث در مورد پیش فرض های آن در جهان اسلام زنده شود».

اگر آقای لاریجانی توانایی چنین گفتاری را در خود و همکیشان خود در جمهوری اسلامی سی و یک ساله می دید، حتما از این به چالش کشیدن شانه خالی نمی کرد. زیرا بسط «اسلام» وظیفه اصلی هر مسلمان و در درجه اول هر روحانی است.

ولی این اعمال قهر علیه علوم انسانی و تعطیل تدریس و تحقیق آنها نشانگر ضعف معرفتی روحانیت تمامیت خواه ایران و یارانش در مقابله با علوم جدید است نه نمایشگر قدرت آنان، آنچنانکه ایشان و دوستان شان تظاهر می کنند. این برخورد با علوم انسانی در واقع نتیجه ترس و وحشت روحانیت تمامیت خواه در مقابله با علوم انسانی است که «ارزش های جامعه لیبرالی را به جهان صادر می کند.» چرا که این بخش از روحانیت خود را قادر به برخورد متمدنانه با این علوم نمی بیند. اگر این روحانیت «دلایل قوی و معنوی» آنگونه که مولوی اشاره می کند داشتند، رگ های گردن شان این برجستگی را پیدا نمی کرد: دلایل قوی باید و معنوی \ نه رگ های گردن به حجت قوی.

اخراج برخی از عالمان علوم انسانی از دانشگاه ها و تهدید مستمر دیگر اساتید به اخراج، به هیچ وجه نشان از قدرتِ استدلالِ فقهای حاکم ندارد.

4- این برخورد قهرآمیز با بخش هایی از علوم انسانی که روحانیت را با چالش جدی روبرو کرده است نشانگر برخوردی مصلحت گرایانه و ماکیاولیستی با علوم انسانی است. چراکه در غیر اینصورت همه علوم میبایستی به تعطیلی کشانده شوند. چرا ایشان با علوم پزشکی وارده از غرب چنین کینه توزی نمی نمایند؟ مگر این علوم فاقد «پیش فرض های انسان شناسانه و هستی شناسانه» هستند؟ آیا این پیش فرض ها را می توان در قرآن و فقه جستجو کرد؟ در کدام بخش از قرآن و در چه متون فقهی ای پیش فرض های علوم طبیعی و پزشکی مندرج شده اند؟

بنابراین دشمنی ایشان و همکیشان شان با بخشی از علوم انسانی است که این روحانیت تمامیت خواه را در عرصه عمومی به چالش کشیده است. مگر پیش فرض های سایر علوم طبیعی مانند فیزیک، شیمی و غیره، الهی هستند که اجازه حیات در کشوری را داشته باشند که مبنای آن بر «توحید و ایمان به حق تعالی بوده و بر اساس قرآن شکل گرفته» است؟ در غیر اینصورت میبایستی آقای لاریجانی با اتخاذ چنین معیارهایی کل علوم تجربی را در چنین کشوری ممنوع نمایند.

6- عناد آقای لاریجانی و همرزمان شان با علوم انسانی به این دلیل نیست که «پیش فرض های این علوم به هیچ وجه الهی نیست». چرا که این معیارها درباره تمام علوم تجربی نیز صادق است. عناد ایشان با بخشی از علوم تجربی چون جامعه شناسی، روان شناسی و علوم سیاسی، یا به عبارت دیگرعلوم اجتماعی، ناشی از ناتوانی روحانیت تمامیت خواه و اطرافیانشان در رقابت متمدنانه، در یک فضای آزاد با این علوم و علمای این علوم است. در واقع ایمان و تجربه دو مقوله متفاوت ولی نه متضاد در برداشت انسانها از خویشتن فردی و اجتماعی و از طبیعت غیر انسانی اند. ولی آقای لاریجانی با خودشیفتگی کسانی که سرمست قدرت هستند و با قرار دادن خویش بعنوان الگوی واقعی انسانِ مومن فقط می تواند به این نتیجه برسد که ایمان و علوم تجربی متضادند. بر اساس این نگاه، ایشان و همکیشان شان ا زطریق طرد بخشی از علوم تجربی پوشش ای بر سترون بودن روحانیت تمامیت خواه در زمینه تولید علم گذاشته و ضرورت استبداد این روحانیت را توجیه می کنند. ایشان نه شناختی واقع بینانه و انتقادی از خویش و نه شناختی از زمینه های اجتماعی-روانی پیدایش علوم تجربی بمثابه دستاورد رشد معرفتی بشریت دارند که علارغم حکومت چندین قرنی واتیکان و تفتیش عقاید دانشمندانی چون گالیله و به آتش سپردن کسانی چون جوردانو برونو و حکم ارتداد اسپینوزا توسط کلیسا همچنان به حیات بالنده خود ادامه داده اند. نه اعمال قهر واتیکان در اوج قدرت اش، نه کتاب سوزی آلمان هیتلری و نه سرکوب استالینیستی توانستند جلوی رشد و شکوفایی این دستاورد بشریت را بگیرند و نه حاکمیت استبدادی روحانیت تمامیت خواه ایران توان این جلوگیری را دارد. چرا که تجربه سی و یک ساله جمهوری اسلامی تجربه ای است زنده از ضرورت حیات این علوم و اثبات عدم توانایی روحانیت تمامیت خواه و یارانش در چالش با این علوم. بهمین دلیل دستور تعطیل آنها بنا به مصلحت ماکیاولیستیِ حفظ این حاکمیت با نادیده گرفتن ضرورت حیاتی این علوم برای تشخیص و راهیابی علمی جهت حل مسائل و مشکلات موجود اجتماعی در کشور صادر می شود و وزیر علومی مسئول اجرای این خطای نابخشودنی تعطیلِ تدریس و تحقیق این علوم و پاکسازی دانشمندان این علوم می شود که خود به مدرکی قلابی برای اثبات عالم بودنش نیازمند است.

با آرزوی عاقبتی خیر برای همه ایرانیان در پرتو چنین نادانی و کوته بینی حاکم در جمهوری اسلامی ایران.

———————–
پی نوشت:

[۱] چنین گفته هایی می توانند موضوع خوبی برای کاریکاتوریست ها و طنزپردازان باشند. از آنجا که من فاقد چنین توانایی هایی هستم مجبور به پرداختن جدی به چنین گفته هایی هستم. در ضمن جدی بودن عواقب عملی چنین گفته هایی نیز چنین پرداختنی را توجیه می کند.

Related posts:

  1. صادق لاریجانی: عرایضم درباره علوم انسانی فراتر از فهم رسانه‌ای بود
  2. گزارش اختصاصی «تابناک»؛ پشت پرده حضور یک خواننده لس آنجلسی در ایران، کنسرت حبیب در تهران در روزهای آخر عمرش!
  3. بازنگری ۸۰ عنوان کتاب دانشگاهی حوزه علوم انسانی در ایران
  4. نامه شش سازمان بین‌المللی به آیت‌الله خامنه‌ای
  5. چند نکته در باره پخش فيلم حمله به کوی دانشگاه

پیام برای این مطلب مسدود شده.

Free Blog Themes and Blog Templates